و پاییز آمد، درست وقتی که به تابستان عادت کرده بودیم.
و ما آنقدر گرفتار بودیم که فراموش کردیم به او خوش امد گوییم.
او باد سرد را فرستاد تا ما را به آمدنش نوید دهد
و ما، بی اعتنا، لباس گرمتری پوشیدیم.
گلها را دانه دانه خشکاند و ما باغبان را مقصر دانستیم.
سبزی و طراوت را از درختان گرفت و ما از آفتاب گله کردیم.
......... واو آمد چون همیشه گرفته حال و غمگین.
آمد و به خاطر غفلت ما،طبیعت را قصاص خواهد کرد.
برگ ها را از عرش به فرش خواهد آورد و آنها همچنانکه در زیر
پاهای ما جان میدهند،فریاد برخواهند آورد.
سرما را به تن عور درختان خواهد زد تا از سرما شیره ی
حیاتشان در جانشان بخشکد.
خورشید را در زندان ابرهای سیاه خواهد انداخت و ابر ها
را خواهد گفت که سرد و سیل آسا ببارند تا باران سرد حیات
خاک را به یخ بنشاند.
پرندگان بی دانه و سرما زده را به دام خواهد انداخت وجان
دخترک بی سرپناه کنار خیابان را به غنیمت خواهدگرفت .
و بر دل های ما سردی می فشاند چنانکه عشق را از یاد ببریم.
اما هنوز دیر نشده، بیایید به استقبال پاییز سرددل برویم و فریاد بر آوریم:
خوش آمدی به زمین خسته و دلهای مرده ی ما،خوش آمدی.
سلام . خوبی ؟فوق العاده بود . ممنون که سر زدی . وبلاگ خوشگلی داری .. موفق و پیروز باشی . دوست تو سهیل ..
سلام عزیز .. بازم قشنگ بود.. سبز باشی.
salam khahare golam...majboooram nakon ke begam yeki az ghashangtarin matnhat ro neveshti....
khosham oomad kheili
ghorboone to ..dadashi
سلام دوست عز یزم یه مغز می ره پیش حسن آقا و می گه : بگو منو کم داری، بگو