-
من و مهتاب......................
جمعه 11 شهریورماه سال 1384 14:32
دیشب مهتاب کنار من بود...کنار مهتاب شبهای بی ماه. وقتی تو در خواب ناز بودی - ما با هم درد دل می کردیم.بسیار غمگین بود.از تویی که هر شب در خواب نازی. می گفت شبهای بسیاری روز می شوند و تو حتی نفهمیده ای که مهتاب بوده یا نه. می گفت سال ها می گذرد و تو کمترین توجهی به او نمیکنی چرا که هر شب در خواب غفلت خود بیخودی. می گفت...
-
می ترسم
جمعه 11 شهریورماه سال 1384 14:27
می ترسم . باور میکنی که گاه از تو می ترسم؟ تو مرا انقدر دوست داری که من می ترسم. باور میکنی که گاه می ترسم از اینکه به چشمانم خیره می شوی؟ وهمیشه می ترسم از اینکه به چشمانت خیره شوم. باور میکنی وقتی دستان سردم را میان دستانت گرما می بخشی می ترسم؟ باور میکنی وقتی برایم از عشق ابدی حرف می زنی می ترسم؟ و من همیشه می...
-
برای تو ....خود خود تو........
پنجشنبه 10 شهریورماه سال 1384 20:33
می دانی چقدر دوستت دارم؟ می دانم که نمی دانی- چون هرگز برایت نگفتم . همیشه دوستت داشته ام - ایا متوجه شده ای؟ شاید گاهی اوقات تو را رنجاندم شاید گاهی برایت بهترین نبودم . شاید گاه حرفهایم انقدر تیز بودند که چون خنجری بر قبلت نشستند . تو میدانی که بسیار دورنگم و چقدر با این دورنگیم تو را ازرده ام . میدانی همیشه قبل از...
-
میخوام بگم........................
چهارشنبه 9 شهریورماه سال 1384 00:49
الان که دارم به یک سال پیش نگاه می کنم میبینم که هیچ چیز عوض نشده گل های محبوبه گل دادن..... صبح های خیلی زود نسیم سردی میاد.... به خاطر مدرسه رفتن -هم خوشحالی-هم ناراحت.... ........ولی........ ولی من توی این یک سال خیلی عوض شدم..... هر تغییری خوبه حتی اگه....... کسی می گفت:هر لحظه-تجربه ایست برای لحظه بعد... ..و من...
-
ما ها...............
دوشنبه 7 شهریورماه سال 1384 16:38
ایا زمان ان فرا نرسیده که چشمان خود را بر تمام حقایقی بگشاییم که همیشه چشم بر انها بسته ایم؟ ایا وقت ان نیست که از کارهای خسته کننده زندگی روز مره مان دست بکشیم و انچه را که همیشه در ارزوی انجامش بودیم --انجام دهیم؟ و ما انسان ها وقتی به فکر خود می افتیم که دیگر وقتی نداریم....................
-
باید بگم........
یکشنبه 6 شهریورماه سال 1384 00:04
با یه سبد پر از گلای یاس و میخک............ با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک.......... یه دل عاشق با یه حس بی قرار و کوچک............ فقط میخوام بگم:ازتون ممنونم........ نوشته های منو زینت میدین با نگاه مهربونتون...ممنونم..... من فقط یک قطره ام که تو دریای جنون گم شده ام من فقط یک کبوتر - که تو اسمان شب گم شده ام...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 2 شهریورماه سال 1384 21:49
مهتاب همیشه نیست گاهی ماه بی فروغه گاهی هم پشت ابری پنهان ولی مهتاب شبهای بی ماه هر وقت که تو بخواهی مهتابی است . بدان که مهتاب شب تا سحر در کنار توست سپیده دم مرگ مهتاب است و شفقان هستی دوباره اش مهتاب میمیرد و زنده میشود اما مهتاب شبهای بی ماه میمیرد و میمیرد و هرگز دوباره نخواهد تابید ... هرگز همیشه در کنار تو زنده...